ادعاهای بی اساس رضا مقدم؟!
بهرام رحمانی
bamdadpress@ownit.nu
در ادامه جلسات پالتاکی درباره سوليداریتی سنتر (مرکز همبستگی آمریکایی) که گردانندگان اصلی آن علی
خدری از اتحاد سوسياليستی کارگری و صدیق اسماعيلی از اعضای حزب کمونيست ایران بودند این بار
سناریوی سوم را رضا مقدم وارد صحنه کرده است تا به نوعی خرابکاری این رفقایش را از ذهن ها پاک کند. چه
چه در این دو جلسه پالتاکی و چه در سخنان رضا ،« اتحاد بين المللی در حمایت از کارگران در ایران » در نامه
مقدم هيچ سند حتا محکمه پسندی در رابطه با نفوذ مرکز همبستگی آمریکا در جنبش کارگری ایران و هم
چنين عضویت مهدی کوهستانی نژاد در این مرکز ارائه نشده است. بعلاوه رضا مقدم، در این بحث خود یک
مشت اتهام واهی و بی اساسی را آن هم به زشت ترین و نارواترین شکل به برخی از فعالين سياسی و
سازمان های چپ مخالف خود نسبت داده شده است.
اتحاد بين » همان طور که در مطلب قبلی خود در تاریخ سی ام آذر ١٣٨٧ - بيستم دسامبر ٢٠٠٨ ، در مورد نامه
و جلسات پالتاکی در این مورد نوشته بودم، در این جا باز هم تکرار می « المللی در حمایت از کارگران در ایران
کنم تا خواننده ای که از این ماجرا اطلاعی ندارد دچار سر در گمی نشود:
اطلاعيه اتحاد بين المللی در حمایت از کارگران در ایران به تاریخ بيست و ششم نوامبر ٢٠٠٨ ، مبنی بر خاتمه »
دادن به همکاری این نهاد با آقای مهدی کوهستانی نژاد، موضوعيتی برای یک هياهو و جنجال تازه اینترنتی و
به وجود آمده اند و « دفاع از مبارزات کارگران ایران » فعاليتی جدید برای برخی از تشکل هایی که گویا برای
در مبارزه عليه ستم و استثمار سرمایه « اتحاد و همبستگی کارگران » فعالينی که گویا تمام هم و غم شان
داری است، فراهم کرده است. متعاقب این اطلاعيه، چندین مقاله و اطلاعيه شخصی، دو جلسه پالتالکی از
سوی کميته های همبستگی کارگری در کشورهای مختلف اروپایی و آمریکای شمالی و استراليا، اطلاعيه ای
از جانب کارگران اخراجی بافت غرب مبنی بر عدم شرکت آن ها در این جلسه، و هم چنين اطلاعيه هایی از
در انتقاد و توضيح مسایل مربوط به این واقعه « آتحادیه آزاد کارگران ایران » و « سندیکای شرکت واحد » جانب
«. منتشر شده است و احتمالا سریال جلسات پالتاکی و غيره هم در راه است
حتا اگر هم فرض کنيم کوهستانی نژاد، عضو مرکز همبستگی آمریکا هست و یا نيست تاثيری بر این واقعيت
ندارد که تاکيد کنيم نباید بدون سند و ثبوت فردی را متهم به عملی کرد که هنوز در هيچ دادگاه بی طرفی جرم
وی به اثبات نرسيده است. همين دادگاه های بورژوایی غرب چنين مساله ای را رعایت می کنند و اصل را بر
برائت مجرمين می گذارند. اما کسانی نظير رضا مقدم، با یک چرخش قلم و زبان، به هر کسی که مخالفند
تهمت و افترا می زنند؛ متهم می کنند و برایش پرونده می کنند.
یکی از ویژگی های مهم سياسی و اخلاقی کمونيست ها رک گویی و بيان واقعيت ها به توده کارگران و مردم
آزادی خواه است که هر چند به ضررشان هم تمام شود. کسی که به معنای واقعی به افکار سياسی و
اخلاقی و انسانی کمونيسم پایبند است و حرمت انسانی را پاس می دارد هرگز منافع خصوصی و تشکيلاتی
خود را بر منافع طبقه کارگر و مردم آزاده ترجيح نمی دهد؛ به هيچ کس، حتا به مخالفين سياسی خود نيز
تهمت و افترا نمی زند و با خلوص نيت در فضایی سالم نقد و نظر خود را پيش می برد.
بحثی که اخيرا از رضا مقدم منتشر شده است آن چنان زمين و زمان را از بحث امپریاليسم لنين تا فروش
جنبش انقلابی کردستان به آمریکایی ها، از موضع اسانلو در رابطه با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری
خاتمی، از سفر آنا بيوندی به ایران در سال ١٣٨٣ تا برداشتن اطلاعيه جلسه پالتاکی در رابطه با مرکز
همبستگی آمریکایی از سایت اتحادیه آزاد کارگری و... به هم دوخته است تا نشان دهد بحث های پالتاکی هم
فکرانش در رابطه با ماجرای مهدی کوهستانی نژاد و مرکز همبستگی آمریکا از موضع چپ و رادیکال بوده و
کسانی که با این جلسات مخالف کرده اند راست و طرفدار مرکز همبستگی آمریکا هستند. رضا در این بحث
خود، به شکلی غيرمسئولانه و ارادی و دل به خواهی و من درآوردی گرایش سازی می کند؛ دشمن خيالی
می آفریند؛ یک طرفه به قاضی می رود و سرمست و پيروز هم برمی گردد. ایشان ادعاهایی را هم چون
گذشته در مورد خودشان و دیگران پيش کشيده که در واقع علل و ریشه آن را باید در تفکر نئوتوده ایستی و
که پایه های « اتحاد سوسياليستی کارگری » فرقه ای ایرج آذرین - رضا مقدم مورد بررسی قرار داد. فرقه
فکری خود را در این سال ها بر روی تزها و تئوری های رفرميستی و پاسيفيستی ایرج آذرین بنا کرده است؛
تئوری هایی هستند که چندین دهه طولانی در جنبش کارگری جهان به عنوان گرایش راست و رفرميست و
سندیکاليست معروفند. این ها، در سال ها اخير رسما و علنا نه تنها پاسيفيسم را تبليغ کرده اند، بلکه فراتر از
آن همه سازمان ها و احزابی که به نام چپ و سوسياليسم و کمونيسم فعاليت دارند و بر سرنگونی حکومت
« نور ستارگان مرده » اسلامی توسط جنبش های اجتماعی و در پيشاپيش همه طبقه کارگر تاکيد می کنند
بوده اند. عملکردهای فرقه گرایی « تفرقه و پراکندگی » و « انشعاب و جدایی » ناميده اند؛ به شدت مبلغ و مرج
در برخورد به فعالين ،«... کميته هماهنگی » و تفرقه افکنی این ها را می توان به دقت ریاضی در برخورد به
دانشجویی آزادی خواه و برابری طلب دستگيرشده در سال گذشته و اکنون نيز تفرقه اندازی در کميته های
همبستگی با کارگران ایران در خارج کشور و... نشان داد. ایرج آذرین - رضا مقدم، سال گذشته سياست توده
ایستی خود را در هم جهتی با پرونده سازی وزارت اطلاعات حکومت اسلامی برای فعالين جنبش دانشجویی
نشان دادند و قبل از آن نيز تمام تلاش خود را در جهت تفرقه و شکاف و انشعاب در کميته هماهنگی... به کار
عزم » انداخته بودند و اکنون نيز در جهت متلاشی کردن کميته های همبستگی با کارگران ایران در خارج کشور
خود را با تمام انرژی به کار گرفته اند. تيم مقدم - آذرین به نام کارگران جزوه « و اراده به اصطلاح طبقاتی
منتشر می کند؛ با اسامی مستعار مختلف در مورد جنبش کارگری و دانشجویی مطلب منتشر می کند؛
مشغله های کاذب و غيرواقعی برای فعالين جنبش کارگری کمونيستی می تراشند و... همه این اعمال آن ها،
عملا به نفع بورژازی و به ضرر کارگران تمام می شود.
بحث رضا مقدم که به لحاط فنی نه ریيس جلسه ای دارد و نه کسی آن را آغاز و به پایان می رساند و نه
صدایی، سرفه ای و عطسه ای، سئوالی، دست زدنی و... شنيده می شود؟ فقط وی نوشته ای را بدون این
که حتا لحظه ای هم مکث کند تند و تند قرائت می کند. البته این مساله مهم نيست تاکيد من به این خاطر
است که این ها حتا در امور فنی نيز صادق نيستند حال اگر منافع سياسی و تشکيلاتی شان در ميان باشد بی
مرکز » شک به هر گونه توطئه گری متوسل می شوند. در هر صورت گویا رضا، بحث خود را تحت عنوان
همبستگی آمریکایی و غوغای حکمتيست ها، ظاهرا در جلسه تشکيلاتی اتحاد سوسياليستی کارگری، ١٧
منتشر کرده است. « خانه کارگر آزاد » ضبط و سپس در سایت شان ،« ژانویه ٢٠٠٩
مرکز همبستگی آمریکا، یکی از مراکز وابسته به هيات حاکمه آمریکاست که همواره تلاش می کند در جنبش
کارگری ایران و یا کشورهای دیگر نفوذ کند. در این مورد تاکنون مقالات و گزارشات افشاگرانه زیادی به طور
اثباتی و بدون این که خبری از نامه اتحاد بين المللی و بحث های پالتاکی در این مورد باشد در سایت های
اینترنتی منتشر شده است. بنابراین، یک وجه مهم سياست پایه ای دولت های امپریاليستی، نه تنها نفوذ در
جنبش های کارگری، بلکه نفوذ در همه جنبش های رهایی بخش و آزادی خواه است که از یک سو، این جنبش
ها از مضمون و محتوای سياسی - طبقاتی شان تهی سازند و از سوی دیگر، آن ها را به سياهی لشکر
بورژوازی تبدیل کنند. اما مساله مهم سياسی که رضا و هم فکرانش از پرداختن به آن طفره می روند و حتا در
برخورد به ماجرای مهدی کوهستانی نژاد نيز هيچ اشاره ای به آن نمی کنند سياست های سندیکاليستی و
اتحاد بين » رفرميستی است که رضا و مهدی کوهستانی نژاد و هم چنين دیگر هم فکرانشان سال ها در
تبيين و ترویج و تبليغ می کردند. بنابراین، افشاگری های رضا و هم ،« المللی در حمایت از کارگران در ایران
فکرانش از مرکز همبستگی آمریکایی و ماجرای مهدی کوهستانی نژاد را صرفا باید در رقابت های اعضای
مورد بحث و بررسی قرار داد و خارج از آن، به معنای « اتحاد بين المللی در حمایت از کارگران در ایران » درون
واقعی کوچک ترین ربطی به جنبش کارگری ایران ندارد. امروز بزرگ ترین خطری که جنبش کارگری ایران را
تهدید می کند سياست های راست و رفرميستی تفکر طيف توده ایستی، سندیکاليستی و سکتاریستی است
که در جنبش کارگری ایران ریشه تاریخی دارد.
موقعی که آنا بيوندی به ایران رفت هيچ کدام از ...» : به ادعاهای رضا مقدم در این بحث اخيرش توجه کنيد
«... فعالين گرایش راست کارگری با وی دیدار نکردند چرا که یک جوری چغلی حکومت بود
برای این که بی پایه بودن این ادعای رضا را به طور مستند و از قلم خودش نشان دهيم به این فاکت توجه
در هفته اول اردیبهشت سال ١٣٨٣ هياتی از کنفدراسيون اتحادیه های آزاد کارگری به ایران رفتند. خانه » : کنيد
کارگر ميزبان آن ها بود و به همراه به بازدید از چندین مرکز صنعتی رفتند تا وضع کارگران ایران را مشاهده
( ٢٠ آپریل ٢٠٠٨ ، یک شنبه ١ اردیبهشت ١٣٨٧ ،« به پيش! ٣٠ » رضا مقدم، به نقل از ) «... کنند
می بينيم که رضا مقدم، چه حافظه تاریخی قوی دارد و در تحليل های به اصطلاح سياسی و تاریخی خود چقدر
سياسی و واقع بينی از خود نشان می دهد؟! به قول معروف مشت نمونه خروار است. ادعاهای « صداقت »
بی پایه رضا مقدم را پی می گيریم:
می توان دو استراتژی را در جنبش کارگری مطرح کرد: گرایش چپ درباره مرکز همبستگی آمریکا موضع ...»
می گيرد و گرایش راست موضع نمی گيرد و چرا ساکت است... این ضعف گرایش راست است که ایدئولوگی
ندارد که بياد تبيين کند ارتباط با مرکز همبستگی آمریکایی را از نظر تئوریک و سياسی و بگوید چرا جنبش
کارگری به این مرکز احتياج دارد. کمبود این ایدئولوگ ها باعث شده دست به یک سری اعمال کثيفی عليه
«. مخالفين مرکز همبستگی بزنند. که کثيف هنوز کم است
مسایل کارگری ما، به حدی سطحی و تخيلی است که ادعا می کند بحث مرکز «!؟ کارشناس » واقعا تحليل
همبستگی آمریکایی، فعالين جنبش کارگری را دو تکه کرده است: طرفداران مرکز همبستگی آمریکایی و
مخالفين این مرکز که پرچمدارش رضا و هم فکرانش هستند. فقط یک فرقه گرا می تواند این چنين تراوشات
فکری خود را با هدف آلوده کردن فضای سياسی، به زبان بياورد. رضا آشکارا تلاش می کند با طرح مسایل
غيرواقعی فضای بی اعتمادی و کدورت را در ميان فعالين سياسی جنبش کارگری دامن بزند. آیا واقعا تاکنون
کسی شنيده و یا خوانده است که از فعالين مدافع مرکز همبستگی آمریکا باشد؟! من شخصا نه دیده ام و نه
شنيده ام. از این رو، طرح چنين مساله غيرواقعی چندش آور و به لحاظ سياسی و حتا غيراخلاقی و شنيع و
فاجعه بار است. حتا گرایشات راست متمایل به سلطنت طلبان هم اگر ارتباط خود با این مرکز و یا مراکزی
مشابه آن هم داشته باشند نه تنها به زبان نمی آورند، بلکه سعی می کنند آن را پرده پوشی کنند؛ با این هدف
که از یک سو در جامعه رسوا نشوند و از سوی دیگر، همکارانشان در ایران، دچار مشکل امنيتی نشوند. اما
برای رضا مقدم، مهم نيست که این بحث هایش شاید به عنوان بهانه و دستاویزی در دست مامورین وزارت
اطلاعات حکومت اسلامی بر عليه فعالين کارگری مورد بهره برداری قرار گيرد. هم اکنون تعدادی از فعالين
کارگری از منصور اسانلو تا محسن حکيمی در زندان به سر می برند و یکی از اتهامات مشترک آن ها به خطر
است. رضا در این بحث خود شدیدا به اسانلو حمله می کند اما حتا یک جمله در رابطه با « امنيت ملی » انداختن
زندان و شکنجه وی و محکوم کردن جنایات حکومت اسلامی به زبان نمی آورد؟ در حالی که مثلا به بهمن
درون حکومت اسلامی چنين « اصلاح طلبان » شفيق و حکمتيست ها به شکل شنيع و هيستریکی می تازد، به
می کند. مثال دیگری بزنم رضا و هم «؟ جنبش اصلاحات » حمله ای نمی کند و آن قاتلان و مرتجعان را مفتخر به
فکرانش تا دیروز شنيع ترین دشنام های سياسی را حتا با تنزل خصلت های اخلاقی نثار محسن حکيمی، عضو
کميته هماهنگی و کانون نویسندگان ایران می کردند که اکنون چند هفته ای است وی دستگير و زندانی شده
است، رضا و گروهش حتا یک اطلاعيه خشک و خالی دو سطری نيز در محکوم کردن حکومت اسلامی مبنی بر
دستگيری وی نداده اند؟! این دیگر اوج سياست فرقه گرایی است که عملا می گوید اگر مخالفين سياسی ما
زندانی شود نه تنها حمایت نمی کنيم، بلکه در دل خود نيز احتمالا به نوعی اظهار خوشحالی می کنيم که یکی
از مخالفين سياسی مان از سر راه برداشته شده است. بنابراین، رضا مقدم، فعالين جنبش کارگری را به دل
خواه به راست و چپ تقسيم می کند و برای آن ها پرونده کاذب درست می سازد از ویژگی ها و خصوصيات
بارز فرقه گرایی اش است.
یک سئوال اساسی دیگر از رضا، این است که واقعا چرا وی، نگران است کسی از فعالين جنبش کارگری داخل
و یا خارج کشور، از مرکز همبستگی آمریکایی دفاع نمی کند؟ این تخم تفرقه افکنی آشکار رضا مقدم در ميان
فعالين جنبش کارگری ایران را چگونه باید تحليل و تفسير کرد؟!
در صورتی که توجه کنيد توی جنبش کردستان این اتفاق افتاد. » : رضا به ادعاهای خود چنين ادامه می دهد
مهتدی یکی از برادران عبدالله مهتدی، یک تبيينی به دست داد یک تبيينی کاملا سياسی. به این شکل که اگر
آمریکا مخالف حق ملت ها برای خودمختاری، دولت واحد و غيره بوده به خاطر این بوده که در دوران شوروی
این جنبش ها نزدیک بودند به جنبش های سوسياليستی و اگر مخالفت می کرد آمریکا با این جنبش ها که
ماهيت و اهداف سوسياليستی نداشتند و خواست های ملی داشتند به خاطر ماجرای شوروی بوده الان که
ماجرای شوروی تمام شده و جنگ سرد تمام شده آمریکا برخوردش به مسایل ملی فرق می کند و ماهيت
برخوردش تفاوت کرده و به این اعتبار آمریکا می تواند متحد جنبش های ملی باشد از جمله آن راجع به جنبش
کردستان حرف می زد و می تواند متحدش باشد و می تواند ازش کمک بگيرد. این یک تبيين سياسی داد راجع
به این ماجرا بالا و پایين و دوره قبل و بعدش را همه توضيح داد. ما در گرایش راست جنبش کارگری کسی که
«... بياد این ها را به سياسی ترین شکل ممکن توضيخ دهد نداریم
مخالفان مرکز همبستگی آمریکا اجازه نخواهند داد جنبش کارگری ایران به اصطلاح آلت دست مرکز ...»
همبستگی آمریکا باشد این جور که جنبش کردستان شد. بخشی از جنبش دانشحویی که تحکيم وحدت بود
آمریکایی ها خوردند. جنبش کردستان هم با هاش همين کار را کردند. حتا اگر به گروه های زنان و تشکل هایی
که دارند نگاه کنيد می بينيد که چه استراتژی دارند نوع فعاليتی که دارند چه نزدیکی هایی وجود دارد و یا چه
«... مطابفت هایی وجود دارد و کجا بر هم منطبق می شوند برخی چيزهایشان
در این جا رضا مقدم، به روال سياست های هميشگی شان به برخی از فعالين سياسی و سازمان های
سياسی که حتا مخالف مرکز همبستگی آمریکایی هستند بی محابا می تازد، برای آن ها پرونده سازی می
کند؛ آن ها را به مرکز همبستگی آمریکایی متصل می کند، در حالی که چنين چيزی واقعيت ندارد.
ممکن است یک عده رفتند جنبش کردستان را فروختند ...» : می دهد «!؟ قول » رضا، برای طرفداران خود چنين
در واقع رضا به طرفداران خود می گوید: «... به آمریکایی ها، این اتفاق در جنبش کارگری ایران نخواهد افتاد
آسوده بخوابيد که من بيدارم!
بدین ترتيب، این که رضا مقدم می گوید یک عده جنبش کردستان را به آمریکایی ها فروختند، ادعای کمی
نيست که به سادگی از کنار آن بگذریم. اگر از این موضع سياسی به غایت راست مقدم بگذریم، چنين ادعایی
به حدی غيرواقعی و غيرسياسی است که به داستان های تخيلی شباهت دارد که فقط تراوشات فکر گوینده و
نویسنده آن است. به ویژه با وجود این که حکومت ارتجاعی سرمایه داری اسلامی، سی سال است در این
منطقه سرکوب و کشتار می کند، اما هنوز هم نتوانسه حاکميت خود را در کردستان تثبيت کند و روزبروز نيز
نفرت مردم از این حاکميت افزایش می یابد، هم چنين ناسيوناليسم کرد نيز در مقاطعی از جناح های حکومت
اسلامی و در دوره دیگری با نيروهای آمریکایی هم جهت و هم سياست شده اند اما هنوز نتوانسته اند جنبش
انقلابی کردستان و به ویژه جنبش کارگری را مرعوب کنند به طوری که حتا هيچ تحليل گر واقع گرای بورژوازی
نيز نمی تواند از این واقعيات چشم پوشی کند. اما تحليلگر به اصطلاح چپ ما، شکست این جنبش و فروش آن
به آمریکایی ها را نه به در یک تحليل علمی و اثباتی مستقل، بلکه در لابلای یک بحث دیگری به طور مرموزانه و
زیرکانه پيش می کشد.
در این ميان، کومه له - سازمان کردستان حزب کمونيست ایران، در سی سال حاکميت جنایت کارانه اسلامی،
با هر ضعف و کمبودی از موضع سوسياليستی و چپ پرچم دار جنبش انقلابی کردستان است. من جدا زا هر
مساله ای هيچ منطقی در این بی منطقی رضا مقدم نمی یابم، شاید این پرخاشگری هيستریک رضا مقدم به
جنبش انقلابی کردستان، ناشی از آن است که از امکانات تلویزیونی، رادیویی، سایت های اینترنتی حزب
کمونيست ایران و کومه له محروم شده است؟!
اما به این مساله هم نيز در این جا تاکيد کنم که از یک لحاظ می توان گفت رضا و گروه وی، به ویژه ایرج آذرین،
در رابطه با جنبش انقلابی کردستان به همان موضع قبل از سال های نود خود برگشته اند. در آن سال ها،
در ،« منصور حکمت، رضا مقدم، ایرج آذرین » فراکسيون کمونيسم کارگری توسط دفتر سياسی وقت متشکل از
درون حزب کمونيست ایران تشکيل شد و این فراکسيون رهبری و هدایت کليه ارگان های تشکيلاتی را به
کرد. اما هنوز دو سه ماهی از عمر این فراکسيون نگذشته بود که شوروی از هم « تسخير » اصطلاح آن دوره
به عراق حمله کرد و شرایط بسيار سخت و خطرناکی را در « نظم نوین جهانی » پاشيد، آمریکا با هدف برپایی
منطقه حاکم شد، یک دفعه دفتر سياسی که از رهبری تشکيلات در آن دوره سخت ناتوان شده بود راه فرار را
در پيش گرفت و از حزب کمونيست ایران و کومه له جدا شد و در آن شرایط بسيار سخت و دشوار و خطرناک
حزب کمونيست ایران را تا پای انحلال پيش برد. از سوی دیگر، سنتی را تحت عنوان فراکسيون سازی از خود بر
جای گذاشتند که هنوز هم دامنگير حزب کمونيست ایران و کومه له است.
هم چنين رضا مقدم و ایرج آذرین، هيچ فرصتی را برای حمله به زنده یاد منصور حکمت از دست نمی دهند و و
همه گناه ها و تقصيرها و اشتباهات و خطاهای سياسی را به گردن منصور حکمت می اندازند. در حالی که تا
روزی که این ها در کنار منصور بودند حتا برای نمونه یک صفحه هم در نقد سياست ها و عملکردهای وی
ننوشته بودند. بنابراین، هر اتفاقی که در سال ١٩٩١ در جدایی فراکسيون کمونيسم کارگری روی داد این دو
نفر هم با منصور حکمت در دفتر سياسی بودند. بنابراین، در خوب و بد فعاليت سياسی آن دوره شریک و
سهيم بودند. حتا قبل از جدایی ١٥٠ نفر از اعضا و کاردهای حزب کمونيست کارگری ایران که رضا مقدم نيز جزو
آن ها بود قبل از آن تاریخ هيچ کس از این ها حتا برای نمونه یک صفحه نيز در نقد سياست های منصور حکمت
و سياست های کمونيسم کارگری ندیده و نشنيده است. ایرج آذرین نيز پس از شش هفت غيبت سياسی و
عزلت گزینی سر و کله اش پيدا شد که انتقادشان نه انتقاد به بنيادهای سياسی و مواضع کمونيسم کارگری،
بلکه به خطای رهبری و در راس همه منصور حکمت محدود بود. فقط حدود ١٥ نفر با رضا و ایرج هم مواضع و
هم تشکيلات شدند چون بسياری از این ١٥٠ نفر اعتماد سياسی به این ها نداشتند. این ها می خواستند در
هر ارتشی اگر هم در ارتش قبلی شکست خورده باشند هم چنان درجه سرهنگی داشته باشند؟! اما
سرهنگی که در ارتش قبلی شکست خورده باشد خلع درجه می گردد نه ارتقا درجه. سرانجام از این ١٥ نفر
نيز تعدادی پس از مدتی از این ها کناره گيری کردند. شاید در مورد سياست ها و عملکردهای گروه اتحاد
سوسياليستی کارگری به یک بررسی و نقد مستقلی نياز باشد.
امروز حتا گروه عبدالله مهتدی نيز که دوره ای از جلسات وزارت امور خارجه آمریکا نيز سر درآورد و از کمک های
مادی و معنوی دولت آمریکا نيز برخوردار گردید اکنون بيش از هر زمان دیگری در جنبش « سخاوت مندانه »
انقلابی کردستان به حاشيه رانده شده و بد نام است. حزب دمکرات دچار انشعاب شده و امروز حتا گرایش
ناسيوناليستی کرد را نيز همانند سابق رهبری نمی کند. پژاک هم با تغيير سياست های آمریکا در منطقه،
موقعيت قبلی خود را از دست داده است و پایگاه چندانی در ميان مردم کردستان ندارد. در چنين شرایطی،
تنها کومه له است که هم چنان پرچم دار گرایش سوسياليستی در کردستان و جنبش انقلابی کردستان است.
مساله ای که رضا مقدم - ایرج آذرین، هرگز عميقا آن را نپذیرفته اند. به طور کلی امروز شرایط سابق تغيير
کرده و تبليغات حمله نظامی احتمالی آمریکا به ایران نيز کم رنگ شده است رضا مقدم چنين بحثی را به صحنه
سياسی کردستان پرتاب می کند؛ قبل از هر چيز توهين و دهن کجی و بی احترامی بزرگی به همه جان
باختگان راه آزادی و سوسياليسم در جنبش انقلابی کردستان و همه زنان و جوانان و کارگران سوسياليست
است که در جنبش انقلابی کردستان قهرمانانه مبارزه می کنند. تحليل های عينی و واقعی سياسی و نظری
جنبش کارگری و جنبش انقلابی کردستان هم خلاف ادعاهای رضا مقدم را نشان می دهد.
حال باید دید که آیا کسی از نویسندگان حزب کمونيست ایران و کومه له به موضع تازه مقدم که عملا نقش
واقعی سياسی و اجتماعی کومه له در جنبش انقلابی کردستان را نفی کرده است، جوابی خواهد داد؟ و
خواهد گفت درست است که جریان راست عبدالله مهتدی برای یک دوره ای در مقطع جدایی از حزب کمونيست
ایران و کومه له ضربه ای به جنبش انقلابی کردستان زد اما چندی طول نکشيد که رابطه این ها با آمریکا و
اتخاذ سياست های راست و ناسيوناليستی شان به حدی آشکار و دست شان رو شد که بين رهبری این
جریان نه تنها شکاف و کشمکش عميقی در گرفت، بلکه حتا درگيری فيزیکی نيز روی داد که نهایت امر به
جدایی شان منجر گردید، هر دو جناح عبدالله مهتدی - عمر ایلخانی زاده در نزد مردم کردستان بی آبرو شدند.
تحليل و مشاهده واقعی از جنبش انقلابی کردستان این است که کومه له در پيشاپيش این جنبش حرکت می
کند. بنابراین، اگر عبدالله مهتدی ها نتوانستند جنبش انقلابی را به آمریکایی ها بفروشند اکنون رضا مقدم با یک
چرخش زبان، آن را دودستی تقدیم نيروهای آمریکایی می کند. به این ترتيب، فرقه رضا مقدم - آذرین پس از
بالا آوردن رسوایی در کميته هماهنگی... جنبش دانشجویی و اکنون نيز مشغول توطئه چينی در جنبش
انقلابی کردستان و صحنه سياسی این منطقه است. بر این اساس ضروری ست کسانی که در حزب
کمونيست ایران هنوز هم به سياست های مخرب این گروه، متوهم هستند اکنون تعمق فکری بيش تری به
خرج دهند و با این موضع رضا مقدم بدانند که این ها آن چنان به سياست های مخرب و توطئه گرایانه ای آلوده
شده اند که هر کس به آن ها نزدیک شود آلوده تر خواهد شد!
رضا در این بحث خود، از پرونده سازی برای اتحادیه آزاد کارگری در ایران نيز غافل نمانده و به این بهانه که به
ادعای وی، بيانيه مربوط به مهدی کوهستانی نژاد را از سایت خود برداشته اند می گوید بعدا در این مورد
توضيح خواهند داد.
بودند اساسا سياست « اتحاد بين المللی در حمایت از کارگران در ایران » رضا مقدم و رفقایش که تا دیروز عضو
های رفرميستی و سندیکاليستی را تقویت می کردند از جمله با مهدی کوهستانی نژاد سال ها همکار و هم
فکر بودند. اکنون به نظر می رسد که رضا مقدم و هم فکرانش یا از اتحاد بين المللی در حمایت از کارگران در
ایران، بيرون آمده اند و یا رقبایشان آن ها را وادار به خروج از این اتحاد کرده اند. این را می توان از برخورد
هيستریک رضا به یدالله خسروشاهی و هم چنين واحد لندن اتحاد بين المللی حس کرد.
دیدیم که رضا در مورد همه چيز سحن گفت و به تعداد زیادی پرخاشگری کرد جز این که بتواند نشان دهد که
مرکز همبستگی آمریکایی در ميان تشکل ها کارگری و فعالين آن ها نفوذ دارد و بی آن که نشان دهد بالاخره
چه کسی مدافع این مرکز است؟
در واقع رضا و هم فکرانش در زیر پا گذاشتن حرمت انسانی، وارونه کردن واقعيات سياسی، تفرفه افکنی در
ميان فعالين سياسی کارگری و تشکل های آن ها، نفی واقعيت های مبارزه تاریخی و هم چنين پرونده سازی
عليه مخالفين تبحر پيدا کرده اند. از این رو، این گروه تا خرخره در توطئه گری و فرقه گرایی فرو رفته و هر
قدمی نيز برمی دارد بيش تر در این باتلاق فرو می رود.
در اندیشه فرقه گرایی، استقلال فکری اعضای فرقه بی معنی است و هر چه رهبر بگوید بدون هيچ کم و
کاستی باید پذیرفته شود در غير این صورت، با خشم رهبری فرقه مواجه می گردد. رهبر در برج عاج می
نشيند، چهره اش را به کم تر کسی نشان می دهد و به خصوص با دستورالعمل های کتبی و نامه نویسی
دستورات خود را صادر می کند و هر کسی را مخالف خود بداند انواع و اقسام تهمت ها را نثارش می کند. در
اندیشه فرقه، تاریخ از جایی آغاز می شود که خود می نویسد و خارج از خواست و اندیشه فرقه، همه چيز باید
نفی شود و هر کسی با فرقه و رهبری آن مخالفت کند، دشمن محسوب می گردد. بر این اساس، بی جهت
نيست که رضا مقدم، به همه کسانی که با وی و فرقه شان مخالف هستند شدیدترین تهمت ها و دشنام ها را
می دهد.
عموما به هر درجه ای که جنبش کارگری ایران در جهت خودسازمان دهی گام های جدی برمی دارد و فعالين
اتحاد » واقعی و دلسوز خود را پيدا می کند به همان درجه نيز دوستان دروغين این طبقه، همانند
به حاشيه رانده می شوند. در هر صورت، با راه انداختن جنجال و هياهو در مورد مرکز « سوسياليستی کارگری
همبستگی آمریکایی و آن هم بدون هيچ گونه سند محکمه پسندی، اگر برای فرقه هایی هم چون فرقه مقدم -
آذرین، سياستی برای از تب و تاب نيفتادن است اما بر عکس، برای فعالين کارگری و تشکل های آن کاملا مضر
بوده و امنيت آن ها را به خطر می اندازد. هم چنين روابط و مناسبات فعالين کارگری را نيز تيره می کند. از این
رو، ضروری است که فعالين جنبش کارگری کمونيستی ایران و تشکل های آن در خارج و داخل کشور، مرزبندی
محکم و شفافی با این نوع فرقه ها و فرقه گرایانی که کسب و کارشان تفرقه اندازی است ترسيم کنند تا دچار
انحراف، انشعاب و کدورت و دشمنی نشوند.
مسلم است که جنبش کارگری کمونيستی ایران، در گام نخست هنگامی می تواند از نفوذ ارگان ها و گرایشات
سرمایه داری از جمله مرکز همبستگی آمریکا مصون بماند که با استراتژی کمونيستی بر عليه سرمایه داری و
حکومت های حامی سرمایه مبارزه کند و همواره گرایشات رفرميست و فرقه گرا و سندیکاليست را به طور
اثباتی و در فضایی سالم عميقا مورد نقد سياسی قرار دهد.

هشتم بهمن ١٣٨٧ - بيست و هفتم ژانویه ٢٠٠٩